تبلیغات
شیدا خانومی - چند تا کوچولو
شیدا خانومی


© چند تا کوچولو

یکشنبه 24 مهر 1384

در مرگ آرزوهایم سكوتی می كنم سنگین تر از فریاد



چنان دل كندم از دنیا كه شكلم شكل تنهائیست

ببین مرگ مرا در خویش كه مرگ من تماشائیست



با دل گفتم:


به عالم كون و فساد


تا چند خورم غم تنم از پا افتاد


دل گفت تو نزدیك به مرگی چه غم است


بیچاره كسی كه این دم از مادر زاد



ای عشق مدد كن كه به سامان برسیم


چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم


یا من برسم به یار و یا  یار به من


یا هردو بمیریم و به پایان برسیم



ای زندگی باور مكن دیگر تو را باور كنم


این عمر باقیمانده را در پای تو پرپر كنم



روشن كردن شمع بهتر از ملامت كردن تاریكی است
 

لحظه ی دیدار نزدیك است


باز من دیوانه ام ...مستم


باز میلرزد دلم ...دستم


بازگویی در جهان دیگری هستم



كسی كه زیاد گذشت كنه


وقتی بره دیگه بر نمی گرده...



عشق در خاكستر هم می تواند شعله و فروزندگی


ایجاد كند و به زندگی گرمی و حرارت بخشد



هرگز به دنبال كسی نباش كه بتونی باهاش زندگی كنی


بلكه به دنبال كسی باش كه نتونی بی اون زندگی كنی



هان ای كوه بلند


ای سراپا همه پند


از تو این تجربه آموخته ام


كه نلرزد دلم از غرش ارابه ی سنگین زمان


و هراسی ندهم راه به دل از توفان


كاه بودن ننگ است كوه می باید  بود

نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در چهارشنبه 27 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ

|+| نظر ها ()