تبلیغات
شیدا خانومی - درد را از هــــر سو كه نوشـــــتیم درد بـــــــود
شیدا خانومی


© درد را از هــــر سو كه نوشـــــتیم درد بـــــــود

سه شنبه 8 شهریور 1384

سلام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟؟

مرسی از همتون كه بهم سر میزنین و با نظرات زیباتون

 خوشحالم می كنین

راستش برای اینكه وبلاگم از یكنواختی بیرون بیاد

تصمیم گرفتم داستانی رو كه بر اساس واقعیت هستش و

 خیلی دوسش دارم براتون بنویسم.اما فكر كردم اگه

ناشرش بفهمه پوست از كلم می كنه.خودتون اگه تونستید

بخونینش.خیلی قشنگه

داستان ساقی گوشه ای از زندگی دختر فراری را نشان می دهد،از آنچه

بود،آنچه شد و آنچه می توانست باشد.داستانی درباره ی دختری پاك كه در

جستجوی خوشبختی،تمام زندگی اش را در پای میز قماری بنام عشق ریخت

كه برنده باشد اما...

و اما این بار هم می خوام یه شعر از فروغ فرخ زاد بنویسم كه از كتاب ساقی كش رفتم.

می روم خسته و افسرده و زار،

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می برم تا كه در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لكه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

ناله می لرزد، می رقصد اشك...

آه كه بگذار بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به كه بپرهیزم من

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده لب و خونین دل...

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

ببخشین این آپم هم بی موقع شد و هم مسخره

آخه دو ساعت رفتم عكس انداختم و اینا...

**در پناه خـــــــــالق نیــــــلوفـــــــرها شكـــــــیبا بــمــــــانید**




نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور 1384 و ساعت 12:08 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در سه شنبه 8 شهریور 1384 و ساعت 12:08 ق.ظ

|+| نظر ها ()