تبلیغات
شیدا خانومی - زندگی...
شیدا خانومی


© زندگی...

جمعه 30 بهمن 1383

<:P:> <:P:>در لحظه های یخ کرده ی شب.از روح سرد قلم.در دشت بی انتهای اندیشه فرو می روم.. <:P:>و در خویشتنم تا بر این بی ترحم پرصلابت جمله ای زیبا بسازم... <:P:>از لحظه های پرتکاپوی انسان تا آرمیدنش در بستر خاموشی و سکوت بر این تفکرم که انسان <:P:>به مفهوم زندگی خویش چگونه می اندیشد...؟؟!! <:P:>زندگی قصیده ای زیباست که در هر یک از ابیاتش امید و روشنایی و شکست و ناکامی موج <:P:>میزند.... <:P:>زندگی تراژدی دلنشینی است که هر آن در لحظه ها اضطراب و دلهره می آفریند.... <:P:>زندگی زائر تشنه ایست که گوارائی آب بر لبان خشکش میمیرد...آن گوارائی که رغبت به <:P:>سر کشیدنش را نمی خواهد.... <:P:>آری رفیق بر دستهای پینه بسته ی انسان خاکی اگر بازوی تو مرحم است..اگر بر شانه ی <:P:>افتان بیوه دردمند دستهای تو دریچه ی امید باشد زندگی به مفهوم خویش می رسد. <:P:>در مجلس آوارگان اگر مشعلی فروزان بتوان بود..!زندگی چه زیبا در عظمت و ابهت خویش ساکن میشود..... <:P:>افسوس که وامانده خواهی بود و در چشمان بی فروغت غبار تمنا خواهد نشست تمنایی که هم <:P:>از خود رانده ای و هم بر دیگران دور انداشته ای ....افسوس بر تو ای انسان...!!! <:P:>که همیشه در فکر آسایش خویش بوده ای و ندانستی که آسایش تو دسترنج انسانهای دردمند است.... <:P:>معمای زندگی در محنت نهفته است.محنتی که تو از آن سهمی نداری..شمع محفل دیو ددمنش <:P:>بوده ای و به هر ننگی و خواری تن داده ای.... <:P:>افسوس که عمر گرانمایه خویش را به خود آلوده ای که هرگز از آن میوه ای نچیده ای و آرام و بیخیال در کمینگاه مرگ به چله نشسته ای.... <:P:>تفسیر زندگانی را بوضوح در چشمان تو میبینم..... <:P:>شیـــــــــدا <:P:>در پناه خالق نیلـــــــــوفرها شکیبا بمانید.... <:P:> 

<:P:>

نوشته شده در جمعه 30 بهمن 1383 و ساعت 02:02 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در شنبه 1 اسفند 1383 و ساعت 03:02 ق.ظ

|+| نظر ها ()