تبلیغات
شیدا خانومی
شیدا خانومی


© انتقال

شنبه 28 مرداد 1385

با سلام خدمت دوستان گلم..این جانب شیدا هستم که پس از 10

 ماه و اندی این وبلاگ رو دوباره اپ کردم...اما منظوری داشتم

و اون اینکه از دوستانی که میان و میگن که خواستار تبادل

 لینک و این جور چیزا هستن می خوام که من بعد اگه بازم

 تمایل داشت به این وبلاگ که وبلاگ دیگرم هست به اسم ساقی

 سر بزنن انشاالله که پشیمون نمی شن..منتظرتون هستم...

در پناه حق

نوشته شده در شنبه 28 مرداد 1385 و ساعت 05:08 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در شنبه 28 مرداد 1385 و ساعت 05:08 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© آه ه ه ه ه ....

شنبه 21 آبان 1384

هرگز از خدا


نخواه که فردا زود از سر رسد


زیرا فردا همان امروزی است كه


دیروز انتظارش را می كشیدی...


در پناه حق شاد باشین

نوشته شده در شنبه 21 آبان 1384 و ساعت 07:11 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در شنبه 21 آبان 1384 و ساعت 08:11 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© عـــــــــــــــشق تــــــــــــو....

چهارشنبه 11 آبان 1384

.

در این سرای خاموش


یاد گرفتم با


ترنم عشقی پاك


به زیباترین شكل تورا


بسرایم


وقتی خالق دوست داشتن


تو هستی


به چه زبانی بگویم


دوستت دارم


خدایـــــــا


اندكی عشق تو را با


دنیـــا 


عوض نمی كنم


تشكر از همه ی عزیزانی

كه به من سر میزنید..

عید سعید فطر رو به

همه ی شما هاتبریك

می گم

(راستی دعا كنین ۵شنبه شه..

آخه ما امتحان طراحی داریم..من

نمــی خــــوام)

ساقی تنها

نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در شنبه 14 آبان 1384 و ساعت 04:11 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© یـــــــــــا عـــــــــلی....

دوشنبه 2 آبان 1384

زلیلی من شنیدم یا علی گفت

به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

كه این وادی دارالجنون است

كه هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می كرد

به گوش غنچه كم كم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت

دعایی كرد او هم یا علی گفت

یقین پروردگار آفرینش

به موجودات عالم یا علی گفت

خمیر خاك آدم را سرشتند

چو بر می خاست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می زد

ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

گرفت علی را ضربتی،كاری نمی شد

گمانم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش كنده می شد

یقین آنجا علی هم یا علی گفت

ممنونم از همه ی شما عزیزانی كه

بهم سر می زنید و نظر زیباتون رو

بیان می كنید...

در این شب های زیبا ما رو هم

از یاد نبرید...

در ضمن نماز  روزه هاتونم

انشاا...

مورد قبول درگاه حق باشه...

سر افطاری فراموشمون نكنین...

نوشته شده در دوشنبه 2 آبان 1384 و ساعت 05:10 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در دوشنبه 2 آبان 1384 و ساعت 05:10 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© چند تا کوچولو

یکشنبه 24 مهر 1384

در مرگ آرزوهایم سكوتی می كنم سنگین تر از فریاد



چنان دل كندم از دنیا كه شكلم شكل تنهائیست

ببین مرگ مرا در خویش كه مرگ من تماشائیست



با دل گفتم:


به عالم كون و فساد


تا چند خورم غم تنم از پا افتاد


دل گفت تو نزدیك به مرگی چه غم است


بیچاره كسی كه این دم از مادر زاد



ای عشق مدد كن كه به سامان برسیم


چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم


یا من برسم به یار و یا  یار به من


یا هردو بمیریم و به پایان برسیم



ای زندگی باور مكن دیگر تو را باور كنم


این عمر باقیمانده را در پای تو پرپر كنم



روشن كردن شمع بهتر از ملامت كردن تاریكی است
 

لحظه ی دیدار نزدیك است


باز من دیوانه ام ...مستم


باز میلرزد دلم ...دستم


بازگویی در جهان دیگری هستم



كسی كه زیاد گذشت كنه


وقتی بره دیگه بر نمی گرده...



عشق در خاكستر هم می تواند شعله و فروزندگی


ایجاد كند و به زندگی گرمی و حرارت بخشد



هرگز به دنبال كسی نباش كه بتونی باهاش زندگی كنی


بلكه به دنبال كسی باش كه نتونی بی اون زندگی كنی



هان ای كوه بلند


ای سراپا همه پند


از تو این تجربه آموخته ام


كه نلرزد دلم از غرش ارابه ی سنگین زمان


و هراسی ندهم راه به دل از توفان


كاه بودن ننگ است كوه می باید  بود

نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1384 و ساعت 04:10 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در چهارشنبه 27 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© عشق

دوشنبه 18 مهر 1384

تــرا من زهـــر شـــیرین خوانم ای عـــــــــشق

كه نــــامی خـــوشتر از ایــــنت نــــــدانم

و گــر هـــر لحــظه رنگـــی تــازه گــیـــــری

به غــیر از زهـــر شــیرینــت نــخــوانم

تــو زهــــری،زهــــر گــرم ســینــه ســوزی

تـو شـیـرینی،كه شــور هسـتی از توسـت

شــــراب جــام خــورشــیدی،كـه جــــــان را

نشـاط از تــو،غــم از تـو،مســتی ازتوست

به آســــانــــی مـــــرا از مـــن ربـــــودی

درون كــــــوره ی غـــــم آزمــــــودی

دلـــت آخــــر به ســــرگــردانــیم ســوخت

نــگــاهـم را به زیـــبـــایــــی گـشـــودی

بســــی گفــــتند:دل از عشـــــق بـــر گــــیر

كه نیـرنگ است و افسـون است و جـــادو

ولــــی مـــــا دل به او بســــتیـــم و دیـــدیـم

كه ایـــن زهـــر اسـت،امــا...!نوشــداروسـت

چه غـــم دارم كه ایـــن زهــر تـــب آلـــود

تنـــم را در جـــــدایــــی مـــی گـــــدازد

از آن شـــادم كه در هـــنــگـــامـــه ی درد

غمــی شـــیـریـن دلــم را مـــی گــــدازد

اگـــر مرگـــم به نـــامـــردی نـــگــیـــــرد

مـــرا مــهـــر تـــو در دل جــاودانـیست

وگـــر عمــــرم به نـــاكــامــــی ســـر آیــد

تـــرا دارم....:

   كه مــرگـــــم زنـدگــانیســـــــت

تشكر می كنم از همه ی كسانی كه اومدند و پیامی نوشتند و اونایی كه هیچی ننوشتند...اگه بهتون دیر سر زدم یا سر نزدم منو ببخشین...

راستی این  وبلاگ دوم من هست و تازه آپ كردمش خوشحال میشم اگه سری هم به اون

بزنین و با نظرات زیباتون اونجارو هم مزین كنین....

((گیتاریست كوچك،هستی،تینا،علی(غروب كارون)،سوال،علی،ا.خ.باد،اسد،محمد،لیلا،میلی و رضا و البته هادی خان))

نوشته شده در دوشنبه 18 مهر 1384 و ساعت 04:10 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در چهارشنبه 20 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© ....

یکشنبه 10 مهر 1384

مــــــــا با هـــم

از ورای فـــراز و فـــرود سالیــان

با هم زیسـته ایم و عشــق ورزیده ایــم

ما در شــادیهایمان شـریك بوده ایــم

و شــادیهایمـان را با هم گریسـته ایــم

                          چارلــز جفــریز


سلام بر همه ی شما عزیزان:

سال تحصیلی جدید هم به همه ی شما محصلها

مبارك...

همه مثه بچه های خوب رفتن سر درس و مشقاشون

كه حتی وقت نمی كنن به ما سری بزنن...

بجز این جانب كه نمی تونم از این خرابشده دل بكنم...

روز های خوبی رو براتون آرزومندم...

در ضمن اینجا از دوست مهربون و عزیزی تشكر می كنم كه در نبود من اینجا رو آپ كردن..

یعنی همون متن پایینی رو...وبلاگ خیلی خوشگلی داره...خیلی واسش زحمت كشیده...براتون هادی خان عزیز ازخداوند سلامتی و شادكامی و موفقیت در همه چیز(زندگی..دانشگاه...كار...)رو دارم..

آدرسش تو لینکام هستش....دریایی


روزگــاری چــشم می پــوشیدم ز خــواب

تا بخــوانم قصــه ی مهــتاب را

ایــن زمــان دور از مــلامت های مــاه

چــشم می بــندم كه جـویم خـواب را

نوشته شده در یکشنبه 10 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© بگذار كه فراموش كنم

شنبه 2 مهر 1384

آن چنان آلوده است عشق غمناكم با بیم زوال
كه همه زندگیم می لرزد
چون تو را می نگرم
مثل این است كه از پنجره ای
تك درختم را سرشار از برگ
در تب زرد خزان می نگرم
مثل این است كه تصویری را
روی جریان مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز..شب و روز...شب و روز
بگذار كه فراموش كنم
تو چه هستی؟جز یك لحظه !یك لحظه كه چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی
بگذار كه فراموش كنم

نوشته شده در شنبه 2 مهر 1384 و ساعت 12:09 ب.ظ توسط : شیدا
ویرایش شده در شنبه 2 مهر 1384 و ساعت 12:09 ب.ظ

|+| نظر ها ()